تبليغاتX
بچه پرروو - من
سلام

من امروز می نویسم . مدتها بود که اینجا متروکه شده بود . هنوز هم تنها هستم . روزهای خوشی زیاد بودند . روزهای تلخ هم ....

انگار  تا حالا نشده که اینجا از خوشیام بنویسم . همیشه وقتی یاد اینجا میوفتم که درد و غصه هام بهم فشار میارن . این روزا هم دوباره همون داستان تکراریه ناراحتیا و غصه هام داره تکرار میشه . خسته ام . دلم تنگه . سرگردانم . 

توی دانشگاه یه استادی داریم که از استادای درسای تخصصیمون هست . آدم جالبیه . همیشه سر کلاساش راجع به زندگی و این جور چیزا حرف می زنه . از خوشحالیا و ناراحتیا و آدماااا . این آدم تنها کسیه که وقتی بهم نگاه می کنه دقیقا می دونه که درون من چه خبره . واسم خیلی عجیبه . با وجودی که تنها شناختی که از من داره فقط توی کلاس به عنوان یه دانشجو هست و تا حالا هیچ حرفی زده نشده ولی این تنها آدم با شعور و با درکی هست که تا حالا دیده بودم . تنها آدمی که با نگاهش بهم فهموند که از نگاهم خیلی چیزارو درک کرده . انگار داره با نگاهش باهام حرف می زنه . با حرفایی که سر کلاس می زنه واسه ی هممون یه زندگی جدید می سازه . شاید این احساسی که من دارمو بقیه هم داشته باشن . شاید نگاهش و حرفاش واسه هر کدوم از ما یه دنیای متفاوت باشه . امروز سر کلاسش که رفتم از قبلش ناراحت بودم . وقتی رفتم سر کلاس اون سر کلاس بود . وقتی داشت حرف می زد نگاهم می کرد . دلم می خواست همون جا گریه کنم . وقتی نگاهم می کرد انگار داشت درونمو می خوند . معلوم بود که خیلی دلش می خواد کمکم کنه . حتی یه بار هم تلاش کرد که موضوع صحبتو با من باز کنه ولی خب نشد . نمی دونم چرا با من اینجوریه . شاید چون ...

نمی دونم . ولی خوب این استادو خیلیا دوسش دارن . رابطشم با دانشجوهاش خیلی خوبه . آدم فوق العاده ای هست . هم سن و سال بابام هست (شاید یه چند سال کوچیکتر ) خودشم زن و بچه داره ولی خیلی خوب بچه های هم سن و سال مارو درک می کنه . واقعا ازش ممنونم . همین که حس کنی یه نفر هست که بدون اینکه حرفی بزنی درکت کنه بهترین اتفاق دنیاست . مرسی استاد .


این روزا اصلا خوب نیستم . این روزا همه ی اون چیزا و اون آدمایی که ازشون گذشتم و  با وجود علاقه ای که بهشون داشتم نخواستمشون دارن بهم بر می گردن . شاید این اتفاق خوبی باشه ولی من گیج و سر درگم شدم . دارم غصه می خورم . 

+ نوشته شده توسط بچه در سه شنبه 8 اردیبهشت1388 و ساعت 21:24 |