تبليغاتX
بچه پرروو - تکرار
نمی دونم قضیه چیه ؟ نمی دونم چرا همیشه به یک سرنوشت دچار می شم ؟ نمی دونم تا کی باید این همه تکرار رو تحمل کنم ؟ تاکی باید زجر و درد جدایی رو به دوش بکشم ؟ گاهی فکر می کنم ما آدما زندگیمون خیلی به هم شباهت داره . همه از یه چیزای مشترکی درد می کشیم ولی با تفاوت هاییی . مثلا هر کسی یه جور ابراز میکنه . هر کسی یه جور تحمل می کنه .

شاید تو منو بفهمی . مدت زیادیه که اینجا می نویسم تا تو بخونیو منو بفهمی . تا بخونی و واسه آروم کردنم یه چیزی بگی . مثل اون موقع ها منو با حرفات آروم کنی و کمکم کنی تا درد رو فراموش کنم .

کجایی ؟ چرا الان که انقدر بهت نیاز دارم نیستی ؟؟؟؟؟

چرا انقدر بهت نیاز دارم . ؟

دیشب کلی گریه کردم . حالم از این غرور لعنتی به هم می خوره . همیشه قربانی غرور میشم . فرقی نمی کنه غرور من باشه یا غرور کس دیگه ای .

چرا هیچ شونه ای نیست ؟ چرا هیچ دستی نیست ؟ چرا هیچ کسی نیست ؟ چرا هیچ کس نمی بینه ؟ چرا هیچ شونه ای مامن نیست ؟ چرا هیچ دستی پاک نمیکنه ؟ چرا باید تنها باشم ؟ چرا باید زجر دوری رو بکشم ؟ چرا باید گریه کنم ؟ چرا باید اشکام روی بالش زیر سرم بریزه ؟ چرا باید غصه هامو زیر پتو با بالش و تشکم قسمت کنم ؟  

اینم شد زندگی ؟؟

حالم خرابه حسابی .

روزگارم تیره و تاره .

همین .........

+ نوشته شده توسط بچه در شنبه 12 بهمن1387 و ساعت 22:42 |