تبليغاتX
بچه پرروو
سلام انگار ناف منو با انتظار بریدن . مردم از بس همه ی لحظه های زندگیمو انتظار کشیدم . گاهی وقتا احساس می کنم این انتظار داره بهم توهین می کنه . واسم شده مثل یه فحش . خلاصه اینم از روزگار من
+ نوشته شده توسط بچه در شنبه 27 مهر1387 و ساعت 18:57 |
سلام

وااااای نمی دونید گاهی وقتا چقدر تصمیم گرفتن سخته . اونم واسه آدمی مثل من که همیشه انقدر راحت تصمیم می گرفتم و لازم نبود خیلی به خودم فشار بیارم . این روزا که از زور فشار دارم میمیرم . خیلی وحشتناک شده . مغزم داره سوت می کشه . یه دقه فقط می خوام نکات مثبت رو بسنجم که این خیلی خوب و راحته به یارم باید نکات منفی رو بررسی کنم که حسابی جونم در میاد . از یه طرفم نظر بعضیا خیلی واسم مهمه . خلاصه اینکه خیلی سخته . گاهی وقتا خوشحالم گاهی هم ناراحت . زدم تو تیریپ دم دمی مزاجی و ناسازگاری و ... این چیزا دیگه . نظراتم هر دقیقه فرق می کنه . ولی خوب سعی می کنم منطقی و بی طرف باشم .

فقط خدا به دادم برسه .

+ نوشته شده توسط بچه در جمعه 12 مهر1387 و ساعت 16:39 |
چیزی برای نوشتن ندارم .

حقیقت این است که احتمالا مرغ از قفس پرید . رفت تو یه قفس دیگه خونه کرد .

همین .

+ نوشته شده توسط بچه در چهارشنبه 10 مهر1387 و ساعت 13:56 |

+ نوشته شده توسط بچه در سه شنبه 9 مهر1387 و ساعت 18:46 |
از پس این اضطراب و نگرانی دختری زیبا را می بینی که مردد است .

 

+ نوشته شده توسط بچه در سه شنبه 2 مهر1387 و ساعت 19:24 |