سلام
از اولش اون شروع کرد به نوشتن . به منم گفت تو هم بنویس . اولش قبول نکردم . اصلا حوصلمم نمی شد . اون شروع کرد به وبلاگ نویسی . حدود یک ماه بعد از اون من شروع کردم . اون با شعر شروع کرد و مدام شعر می نوشت و بالای وبلاگش زیر اسم وبلاگش نوشت :" هوای آن ندارم میزبان کسی باشم . همین و دیگر هیچ ! ". من از توضیح راجع به اسم وبلاگم شروع کردم و نوشتم که به خاطر اون می نویسم . و شروع کردم از اون نوشتم . برای اون نوشتم . وبلاگم شده بود یه پست خونه که نامه های منو به دست اون میرسوند . نامه هایی که قرار نبود بی جواب بمونه ولی همشون بی جواب موندن . از همون اول همه ی نامه ها و همه ی پست های این وبلاگ بی جواب موندن . اون شعر می نوشت و یه روز گفت که شعراشو واسه من می نویسه . من از روزانه هام از عاشقانه هام از اون می نوشتم . بلد نبودم بنویسم . ولی کم کم یاد گرفتم .
نوشته بود ( از اولین باری که صفحه ی وبلاگشو باز کردم دیدم ) : هوای آن ندارم میزبان کسی باشم . همین و دیگر هیچ !
همون روز اول ازش پرسیدم این یعنی چی ؟ گفت : یعنی فقط تو و دیگر هیچ کس .
امروز می فهمم یعنی چی . ببخشید که از همون اولش خودمو زدم به نفهمی . حق با تو هست . تو گناهی نداری . از اول گفته بودی که حتی من هم نه . مدتهاست دیگه ناراحت نیستم . تو هم مثل خیلیای دیگه جا پای خاطره ای شدی که روز به روز روش خاک میشینه و اونو محو می کنه .
.
+ نوشته شده توسط بچه در دوشنبه 14 مرداد1387 و ساعت
22:1 |