سلام .
چطوری ؟
این سومین نامه ای هست که دارم واست می نویسم . نامه ی قبلی بی جواب موند . ولی خوب من که عادت دارم به این بی جوابی حرفهام .
توی نامه های قبلی حسابی ازت بد گفتم و همش گله کردم از رفتارت باهام . شایدم یه جور درد دل بود . این روزا آتیشم کم شده . الان مثل زغال داغ بعد از آتیش شده . اگر بادش بزنی دوباره روشن میشه . دیگه کم کم دارم یاد می گیرم که همه چیزو توی خودم خفه کنم . دیگه حتی به تو هم نمی گم چه مرگمه . آخه من عادت داشتم بدون اینکه بپرسی همیشه بهت می گفتم ولی حالا .....
تو هم جالبه انگار با من لج کردی که داری تمرین می کنی که بهم دروغ بگی . دیشب هم خوشحال شدم و هم خیلی تعجب کردم که زنگ زدی . باز هم صدا ......
این روزا خودمو از همه جدا کردم . فقط خودممو خودم . انقدر کار دارم که ....
دیگه حوصله ی رفیق بازی و این چیزارو ندارم . همش درس و درس .
می دونی انگار خالی ام . خالی از همه چیز . دیگه حوصله ی شیطنت ندارم . انقدر تنها شدم که حتی توی تنهایی هم خودمو تنها می ذارم . تنها مثل تو . ولی تو که تنها نیستی ... . تو هر وقت که بخوای من هستم . ولی من ......
خنده داره نه ؟
حوصله ندارم .
چندتا کتاب می خواستم . هیچ کدومشونو پیدا نکردم . هیچ کدوم از کتاب فروشی ها کتابایی رو که می خواستم نداشتن .
گاهی وقتا دلم می گیره . گریه می کنم .
گاهی فکر می کنم تو می تونستی مثل پدرم مردانه خوب باشی نه اینچنین که ........ همین فکر اذیتم می کنه و می ترسم . می ترسم از اینکه .... . می دونی من تو رو اینطوری تصور می کنم . دلم نمی خواد این دید مثبت تغییر کنه . اگر چه خیلی بدیها کردی . ولی خوب من دلم می خواد به قسمتای خوب رابطمون فکر کنم . به تو گفتم که از من استفاده ی ابزاری کردی . ابزاری که به تو کمک کرد تا فراموش کنی . ولی خوب یادمه که تو خیلی ها رو سرزنش کردی و گفتی که اینا منو به خاطر خودم نمی خوان . تو که خودتم همین طور هستی .!!
این که میگن مردا سر و ته یه کرباسن درسته نه ؟؟؟؟؟
تکلیف تمام ترانه های من
از همین اول بسم الله بوسه معلوم است
سلام یعنی خداحافظ
خداحافظ جای خالی بعد از من غریب
خداحافظ سلام آبی امن آسوده
ستاره ی از شب گریخته ی همروز من .
عزیز هنوز من ... خداحافظ !
همین که گفتم !
دیگر هیچ پرسشی
پاسخ نمی دهم !
هی بی قرار !
نگران کدام اشتباه کوچک بی هوا
تو از نگاه چپ چپ شب می هراسی ؟
ما پیش از پسین هر انتظاری حتما
کبوتران رفته از اینجا را
به رویای خوش ترین خبر فرا خواهیم خواند .
من ... ترانه ها و
تو ... بوسه ها و
شب ... سینه ریز روشنش را گرو خواهد گذاشت
تا دیگر هیچ اشاره یا علامتی از بن بست آسمان نماند .
راه باز ... جاده روشن و
همسفر فراوان است .
بر می گردیم
نگاه می کنیم
امید وار به آواز آدمی ...!
آیا شفای این صبح ساکت غمگین
بی خواب آخرین ستاره میسر نیست ؟
همیشه همین قدم های نخستین رفتن است
که راز آخرین منزل رسیدن را رقم می زند .
سلام ...!
سلام یعنی خداحافظ !
خداحافظ اولین بوسه های بی اختیار
کوچه های تنگ آشتی کنان دلواپس
عصر قشنگ صمیمی
ماه معطر اطلسی های اینقدی .. خداحافظ !
سلام سهم کوچک من از وسعت سادگی !
سلام ستاره ی از شب گریخته ی همروز من
عزیز همیشه و هنوز من ... سلاااام !
به امید ...
+ نوشته شده توسط بچه در چهارشنبه 15 اسفند1386 و ساعت
19:6 |