این شاید آخرین قسمت باشه .....
چند وقتی بعد از این دیدار بود که آرش جا زد و به کلی رفتارش به دلایل نا معلومی عوض شد .
گاهی خوب بود و گاهی بد . ولی خوب در نوسانات شدیدی به سر می بردند .
حتما اگر بچه پووروو لجاجت نمی کرد و سماجتای بچه پووروو نبود خیلی قبل از اینها این رابطه تموم شده بود .
می ترسید
می ترسید که اگر اینبار هم بی تفاوت رد بشه همون اتفاقی بیوفته که دفعه ی قبل با ( ع ) افتاد و ترسید که اینبار هم اون مقصر باشه و به خاطر سماجت نکردن ...
چی بگم دیگه ؟؟؟؟؟؟
یه آدم لوس و خود سر به این بچه پووروو میگناااااااااااااا .
دیگه اینجوری ادامه پیدا کرد و بچه پووروو هم چوب سماجتای زیادیشو خورده دیگه .....
این شد الان که من اومدم اینجا نوشتم تا به بچه پووروو نشون بدم که سماجتاش الکی بوده .
نشونش بدم که اون مقصر نیست اگر همه چیز خوب پیش نرفت و اینجوری شد .
حالا هم بهش ثابت شده اگرچه یکمی باهام سر سنگین شده و ..........
ولی خوب عیبی نداره . درست میشه .
منم می دونم که ناراحت کننده ست وقتی همه ی زندگی تو روی صفحه ی مونیتور می بینی و خیلیا ( آدمایی که نمی شناسیشون ) میان و می خونن و به کسی که دوسش داری اعتراض می کنن . ولی خوب این کار درست یا غلط اتفاقی بود که باید می افتاد تا امروز فکرت از آرش آزاد بشه . حتی اونم راحتتر تونست تو رو ترک کنه و دیگه رو درباسی رو کنار گذاشت و دیدی که چقدر راحت تو رو تنها گذاشت و هر چی دلش خواست به من و همه ی دورو بریات گفت تا شاید یه جوری این رفتارشو توجیه کنه ... حالا شاید تنهایی اون مزه ی تلخ خودشو واست نداشته باشه ........ زندگی گاهی بدون اونایی که فکر می کنیم دوسشون داریم شیرین میشه . آرش هم یه رهگذر بود که به قول خودش از تو هیچ توقعی نداشته ( حتی دوست داشتن ) ولی نمی دونم اون موقعی که بهت ابراز علاقه می کرد به چی فکر می کرده ؟ عدم توقع ؟؟؟؟
شاید واسه یه آدمایی مثل آرش دوست داشتن توقع کمی باشه یا اصلا توقع نباشه ......
آقا آرش بهتون فقط اینو بگم : عشق کوچه و بازاری هست . این که به لیلی برسی یا زلیخا فکر نمی کنم فرقی داشته باشه واسه شما ........
همین
خدانگهدارتون ..........


