تبليغاتX
بچه پرروو
کمکم کن !

 

کمکم کن راهروی خوبی باشم . نه تند بروم نه آهسته . درست در کنار تو .

کمکم کن پرنده ی خوبی باشم . نه بالا پرواز کنم نه پایین . درست در کنار تو .

کمکم کن یاد بگیرم چطور به چشمانت نگاه کنم که نه اشک های مرا میبینی و نه عشق درون چشم هایم را .

کمکم کن چطور به رویا فرو بروم نه واقعی نه دروغ . درست در رویا .

کمکم کن چطور قایقران خوبی باشم . نه به راست بروم نه به چپ . درست به طرف هدف .

کمکم کن یک دوست واقعی باشم . درسست مثل تو ....... .

 



من یک زمینی ام

 

روزی سر بر خواهم آورد

از لابه لای ابرهای سردرگم و بی نشان

و اوج را حس خواهم کرد

اوج وجود

اوج هستی و ...

من یک زمینی ام

پاهایم گرما و سرمای زمین را حس کرده اند

گاه خارهای زین پاهایم را آزرده اند و

گاه گاهی سبزه با طراوتش آرامش را برایم به ارمغان آورده است .

همیشه آسمان را در آغوش گرفته ام

و هماره او را در آغوش می فشارم

تا اینکه روزی برسد که با او یکی شوم .

 



قهرمان قصه ها

 

* سفر برایم هیچ چیز جز دلتنگی ندارد . اما زندگی به من آموخت .. برای بهتر دیدن عظمت و شکوه هر چیز باید قدری از آن دور شد !!!

* به پیروزی قهرمن قصه هایت همیشه امیدوار باش . چرا که نا امیدی ... مانند دروغی است که پدر بزرگ ها از جنگ جهانی اول می گویند !!!

* می گویند : فرشتگان رحمت الهی را به خانه هایمان می آورند . و چه لذتی دارد فرشته ای که به در همسایه ی ما می کوبد !!!

* آنگاه که ضربه های تیشه ی زندگی را به ریشه ی آرزوهایت حس می کنی به خاطر بیاور که ... زیبایی شهاب ها از شکستن قلب ستارگان است !!!

* با هزارو یک ترفند ... شاخه گلی مصنوعی را در میان گل های شاداب گلدانت پنهان کردم . و بر دفتر خاطراتت نوشتم : " تورا دوست خواهم داشت تا زمانی که آخرین گل پژمرده شود !!!"

*

+ نوشته شده توسط بچه در سه شنبه 26 تیر1386 و ساعت 12:22 |
سلام .

 

 

 

 

 

صورت مسئله پاک شد .

دیگه خیالت باید راحت باشه . دیگه مسئله ای وجود نداره که دنباله ی واگرایی وجود داشته باشه . البته واسه تو

همین .

تمام شد .!!!!!

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 



میخاره
میخاره
میخاره
میخارونیش بعد دوباره بیشتر میخاره
بازم بیشتر میخارونی حالا دیگه خیلی خیلی بیشتر میخاره
حالا بازم بیشتر و بیشتر
هر بارم که میخارونیش یه لایه ی نازک از پوستت کنده میشه دیگه ...

حالا قلبت میخاره الآن
بعد هی میخارونیش و هی بیشتر میخارونیش و هی محکمتر میخارونیش
هی یه لایه از پوستش کم میشه و یه لایه ی کلفت تر از پوستش کم میشه و یه لایه‌ی دیگه ...

تو٬
همینجوری داری میخارونی
پوستت تموم میشه و میرسی به گوشت
گوشتت تموم میشه و میرسی به استخونای قفسه ی سینه
استخونا تموم میشه و میرسی به قلب ...

قلبه داره میگه تاپ تاپ .. تاپ تاپ ...
یعنی منو نخارونی ها منو تموم نکنی یه وقتی ٬ من که گناه دارم که ...

هووووم
قلبه تموم میشه و میرسی به استخون ...

استخون ...

سنگ میشی .

میدونی ؟ استخونای آدم آخرین چیزین که میپوسن .

ولی اونا هم بالاخره میپوسن ... و تموم میشن .

 


جیزی که انسان را از پا در میاره عشق نیست . تضمین اونه .... مثل زمانی که شک می کنی اسلحه پره یا خالی ...

 


 


 

من ساعتم را کوک می کنم.

دست هایم را می بوسی
و می گویی:
" عاشقی که ساعت ندارد دلبرکم..."

ساعت زنگ می زند
یعنی وقت ِ رفتن است
از این رویای دلفریب.

و ما اگرچه دور
اما چون شب و ستاره ها
به هم نزدیکیم.

ببین
من و تو
به ..... عاشقیم.

+ نوشته شده توسط بچه در جمعه 22 تیر1386 و ساعت 20:36 |

سلام .

طاقت نیوردم که چند روزی صبر کنم بعد آپ کنم . آخه یه مشت حرف یا به عبارتی چرت و پرتای خودم توی این کله داشتن وول می خوردن . گفتم بلاخره باید تخلیشون کنم دیگه . این شد که اومدم . توی پست اولم خیلی از این بچه پرروو نوشتم ولی یادم رفت بگم که این بچه علاوه بر پروو بودن مثل یه دنباله ی واگرا هست که به هیچ عددی میل نمی کنه . بیشتر یه دنباله ی نوسانی هستم تا یکنوا .

در جواب بعضیا که گفته بودن دارم مظلوم نمایی می کنم باید بگم که : کجا بهتر از اینجا واسه مظلوم نمایی . اصلا دلم می خواد هر جور که عشقمه بنمایم . اگر می تونی تو هم بنما .

مظلوم را میگم . ااااااااااااه . می گم اگه می تونی تو هم تو وبت مظلوم نمایی کن به جای شعر نمایی .

خوب حالا بگذریم . تو هم جولوی اوم بخارا رو بگیر نذار از گوشت بیان بیرون . از این به بعد هم سعی کن وقتی عصبانی میشی خیلی تابلو ناشه .

اه . بی مزه !!!!!!!!!!

من خیلی حرف داشتما ولی نمی دونم همش کجا پرید ؟؟

 


 

از این دنیا که می رویم و بهجان آفرین می پیوندیم  از ما نمی پرسند که چرا مسیحا یا رهبری نامدار  نشدیم . مرز و راز های عظیم حیات را از ما نمی پرسند .

تنها سوالی که می پرسند این خواهد بود که : چرا خودت نشدی ؟ انسانی کاملا فعال و تحقق یافته که تنها خودت توان شدنش را داشتی ...

                                                             " الی ویزل "

 


 

آن شمع فروزان

 

در کنارخداوند به آرامی

 

ميسوخت که ناگهان خداوند عشق را آفريد

 

و آن هنگام بود که آن شمع به یکباره برای همیشه خاموش شد

 

برای هميشه....  برای هميشه

 

از خداوند پرسیدم آن شمع که بود

 

گفت آن شمع، حقیقت بود که قربانی عشق شد

 

حالا ديگر عشق بی اختيار در کنار پیکر خاموش حقیقت میگریست

 

و فرياد ميزد: 

 

                    نفرین بر عشق

 

                                  نفرین بر عشق

 

                                                نفرین بر عشق

 

 


 

 

قشنگ بود نه ؟؟؟؟

اینم جبرانیه همه ی حرفام که یادم رفت . نمی دونم چرا اینجوری شد .

منتظر نظرت هستم . فعلا ....................................................................................

 

 

+ نوشته شده توسط بچه در شنبه 16 تیر1386 و ساعت 16:15 |

به نام یگانه معبود

سلام .

دوست دارم اول خودمو معرفی کنم بعدا برم سراغ پر حرفیام یا به عبارتی ورراجی .

من از اولش فقط یه بچه بودم  . بچه ی نسبتا خوبی هم بودم فقط یه کوچولو شیطون بودم . مثل بقیه ی بچه ها ولی کم کم شیطونیام زیاد شد تا اینکه یکی از اساتید محترمم بهم گفت : بچه پرروو . دیگه اینجوری بود که پرروو شدم . ولی زیادم پرروو نیستم . من یه بچه از احالیه ایران زمین هستم . می خوام باشم ولی نباشم . می خوام عاشق باشم ولی عاشق نباشم . من شادم ولی غمگین . من یه پررووی کم روو هستم .

از بس که وجودم پر از تضاد هست دیگه اونی هم که دوسش دارم دوست داشتنمو باور نداره . بعضی وقتا این این تضاد ها خودمو هم گیج می کنه ولی من این گیجی رو دوست دارم .  دوست دارم وقتی نمی تونه سردر بیاره از احساسم ولی این واسم کلی دردسر داره .!!! می خوام اینجا از اونم بنویسم . واقعا باحاله . اون یه آدمه مثل من . اونم مثل من یه بچه ست ولی یه بچه ی بزرگ و لوس .دوست داره همیشه اون ناز کنه و من هم ناز بکشم ولی بهت بگم عزیزم : عمرااااااا اگر بذارم .

ما با هم متضادیم . هر دوتامون لجبازیم و یه دنده .

با همه ی اینها اون یه بچه ی خوبه و من یه بچه ی بد .

 تصمیم گرفتم که یه وبلاگ باز کنم  که بهش نشون بدم یه بچه اگر پرروو باشه ولی بد نیست . بچه ها خوبن . من هم خوبم ولی غمو کم کم می خورم .

خوب ما یک سال هست که همدیگرو میشناسیم . فکر می کنم الان ۵ یا ۶ ماهی باشه که همدیگرو دوست داریم ولی خوب نوسان هم داریم .

واااااااااااااای باااااااااااااشه . !!!!!! من نوسان دارم .تو  همیشه ثابتی احساستو میگم . باباااااااااااااااا ثابت . حالا چته ؟ چرا از گوشات داره بخار میاد بیرون؟. 

وااااااااای نمی دونی چه کیفی داره وقتی هر چی دلم می خواد می گم .

اینجا دیگه تا دلم بخواد سرت غور می زنم تو هم هی بگو : مثل پیر زنا شدی . خوب چی بگم . ؟ مگهغیر از اینه که از نظر روحی دچار پیری زود رس شدم ؟؟؟؟؟؟

ببین چقدر حرف زدم . خوب فعلا .!!!!

 

+ نوشته شده توسط بچه در جمعه 15 تیر1386 و ساعت 2:6 |